ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
271
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
فكر تصرف سرزمينهاى او افتاد و از كشتن وزير خود پشيمان شد زيرا او بخاطر تمايلى كه مردم به وى داشتند و قدر و منزلتى كه ميان مردم داشت مىتوانست بيشتر از آنچه به كثرت سپاه ممكن بود نصيب سلطان شود ، به او ملك و مال برساند . سلطان محمود شرف الدين انوشيروان بن خالد و فخر الدين طغايرك بن يزن را با هدايا و تحف و نعمتهائى از مازندران به خدمت عم خود ، سلطان سنجر ، فرستاد و تعهد كرد كه سالى دويست هزار دينار به او بپردازد . فرستادگان سلطان محمود به خدمت سلطان سنجر رسيدند و پيامى كه داشتند به عرض او رساندند . سلطان سنجر براى حركت به سوى رى آماده شد . شرف الدين انوشيروان به او توصيه كرد كه از جنگ و كشتار درگذرد . ولى او پاسخ داد : « برادرزادهء من بچه است و تحت نفوذ وزير خود و حاجب خود ، على ، قرار دارد . » وقتى سلطان محمود خبردار شد كه عم وى ، سلطان سنجر ، براى پيكار با وى حركت كرده و امير انر نيز كه سردارى سپاه او را دارد به گرگان رسيده ، به امير على بن عمر دستور داد كه به مقابله با آنان بشتابد . امير على اول حاجب سلطان محمد بود و پس از درگذشت وى حاجب سلطان محمود گرديد . سلطان محمود با سپاهى انبوه با عدهاى از اميران در اختيار امير على قرار داد . در نتيجه ، ده هزار سوار گرد آمدند تا به قشون سلطان سنجر رسيدند كه امير انر سردارى آن را عهدهدار بود .